العلامة المجلسي

861

حياة القلوب ( فارسي )

حضرت را تكليف نزول نكرد وآستين خود را بر بيني گرفت از كثرت غبار كه از هجوم أنصار بلند شده بود وگفت : اينجا توقف مكن وبرو بسوى آن گروهى كه تو را بازى دادند وبه اين شهر آورده‌اند نزد ايشان فرود آي ، پس حق تعالى به اعجاز آن حضرت بر خانه‌هاى قبيلهء أو موران را مسلط گردانيد كه خانه‌هاى ايشان خراب شد وأهل آن خانه به محله‌هاى ديگر گريختند . پس سعد بن عباده برخاست وگفت : يا رسول اللّه ! از گفتهء اين ملعون المى به خاطر مباركت نرسد زيرا كه پيش از تشريف آوردن تو ما اتفاق كرده بوديم كه أو را بر خود پادشاه كنيم وچون قدوم شريف تو باعث فسخ اين عزيمت گرديد از روى حسد اين سخنان مىگويد ، تو نزد من فرود آي يا رسول اللّه كه آنچه خواهى از لشكر ومال وقوّت وشوكت نزد من هست ؛ حضرت به سخن هيچ‌يك التفات نفرمود وناقة روانه شد تا رسيد به موضعي كه اكنون مسجد آن حضرت است ودر آن وقت حصارى بود از دو يتيم از خزرج كه أسعد بن زراره ايشان را كفالت مىنمود ، وناقة بر در خانهء أبو أيوب انصارى كه نام أو خالد بن زيد « 1 » بود خوابيد وحضرت از ناقة به زير آمد وأهل آن محله بر سر آن حضرت جمع گرديدند وهر يك آن حضرت را تكليف خانهء خود مىنمودند ، پس مادر أبو أيوب مبادرت نمود ورحل وأسباب آن حضرت را به خانهء خود برد ، چون مردم مبالغهء بسيار كردند حضرت فرمود كه : آدمي با رحل خود مىباشد ، وبه خانهء أبو أيوب داخل شد وأسعد بن زراره ناقهء آن حضرت را به خانهء خود برد « 2 » . ابن شهرآشوب از سلمان روايت كرده است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم داخل مدينه شد مردم به مهار ناقهء آن حضرت چسبيدند ، حضرت فرمود : بگذاريد ناقة را كه آن مأمور است وبه در هر خانه‌اى كه مىخوابد من آنجا نزول مىنمايم ، وچون ناقة به در خانهء أبو أيوب انصارى خوابيد أبو أيوب مادر خود را ندا كرد كه : اى مادر ! در را بگشا كه

--> ( 1 ) . در مصدر « خالد بن يزيد » ذكر شده است . ( 2 ) . إعلام الورى 66 - 68 .